|
زن : من ديشب يه خواب ديدم.
مرد : خواب؟
زن : يه خواب وحشتناك
مرد : چه خوابی؟
زن : خواب ديدم يه اژدهای گنده اومد و يه هويی منو قورت داد تو شكمش.
مرد : حتماًخيلی زجر كشيدی.
زن : از همه بدتر اينكه تو هی دنبال من میرفتی اينطرف و اونطرف. میرفتی تو خيابونا، میرفتی پيش پليس، میرفتی تو بيمارستانا، میرفتی دم زندونا.
مرد : طفلكی يوهانا!
زن : من همينطور كه داشتم از بوی گند و كثافت خفه میشدم، تو رو میديدم كه هی سگدو میزني اينطرف و اونطرف و تو دلم میگفتم خدايا اين چرا يه ذره تخيل نداره.
مرد : فهميدنش آسون نبود.
زن : اوتو، قول ميدی؟
مرد : كه چی؟
زن : كه اگه دوباره گم شدم تخيلت رو به كار بندازی؟
تمثال ص 64 |