Davat

گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

کارهای رضا قاسمی
 روی انترنت

دعوت به مراسم کتابخوانی

کتابخانه الکترونيکی دوات

تماس

 

Friday, 21 January 2011 

 ژان فيليپ توسن

حمام

ترجمه ناصر نبوی

 

برای خواندن کتاب اينجا را کليک کنيد

 

 

پيرامون ژان فيليپ توسن و رمان حمام

ناصر نبوی

 

 ژان فيليپ توسن ( متولد 29 نوامبر 1957 در بروكسل بلژيك ) نويسنده و سينماگري است   فرانسه زبان، تحصيل كرده ي علوم سياسي و تاريخ در پاريس و صاحب هشت رمان، يك داستان، يك سفرنامه ي داستاني و سه فيلم. آثار داستانيِ او به زبان هاي مختلف ترجمه شده اند و از ميان آنها، رمان تلويزيون جايزه ي ويكتور روسل ( 1997 )، رمان گريز جايزه ي مديسي ( 2005 ) و رمان حقيقت درباره ي ماري جايزه ي دسامبر ( 2009 ) را برايش به ارمغان آورده اند. نخستين و از برجسته ترين رمان هاي توسن كه در زمان خود هياهويي كم سابقه به پا كرد، حمام نام دارد كه در سال 1985 توسط انتشارات معتبر مينويي ( ناشر آثار بكت، رب گري يه، سيمون، دوراس و ... ) به چاپ رسيد. اين رمان به بيست و پنج زبان زنده ي دنيا برگردانده شده و يان اِلووف در سال 1989 بر اساس آن فيلم سينماييِ موفقي ساخته است. حمام در ادبيات امروز فرانسه جايگاه ممتازي دارد؛ چرا كه به زعم بسياري از منتقدان، جريان موسوم به " رمان مينيماليستي " با همين كتاب آغاز شده است. رمان مينيماليستي امروزه از جريان هاي آوانگارد فرانسوي به شمار مي رود و ژان اِشنوز، پاتريك دوويل و ماري رودونه پرچم داران ديگر آن اند.

 حمام روايت لحظه هايي از زندگيِ يك راويِ بي نام است كه با دوست دختر هنردوستش ادموندسون در آپارتماني در پاريس زندگي مي كند. او شخصيتي تك افتاده، غريب و در عين حال طناز دارد؛ ساكت و تنها ساعت هاي زيادي را درون وان حمام به فكركردن مي گذراند و در معاشرت هاي روزمره اش ( حتا با ادموندسون ) آدمي سرد، بي تفاوت و كم صحبت است؛       آن قدر كه مورسوي بيگانه يا روكانتَن تهوع را تداعي مي كند. در عين حال، انديشه ها و خيالات جالبي دارد كه گاه تا مرز اوهام جنون آميز پيش مي روند. از جمله ي اين انديشه ها، مرگ است كه در قالب فكر سكون و در زمينه ي نماهايي بسته، تاريك و وهم آلود در تمام طول رمان    مشغله ي ذهنيِ اوست. غرابت راوي آن جا آشكارتر مي شود كه بي هيچ انگيزه ي مشخصي يكباره ادموندسون را ترك  مي كند و به ونيز مي رود و در هتلي اقامت مي گزيند. ادموندسون هنگامي كه از اين موضوع خبردار مي شود، پس از چند تماس تلفني به ونيز مي آيد و راوي را در گردش هاي روزانه اش همراهي مي كند؛ اما اين همراهي اندك اندك به اختلاف و درگيري       مي كشد و به آسيب ديدن ادموندسون  ( در اثر اصابت تير دارت به پيشاني اش ) به دست راوي     مي انجامد. ادموندسون پس از بهبود يافتن، آزرده به پاريس باز مي گردد و راوي كه دريافته بيمار است ( سردردهاي عصبيِ مهلكي دارد )، در ونيز مي ماند تا درمان شود. در مدت درمان، با پزشك مضحكي كه نامش تا پايان مبهم مي ماند و خانواده ي عجيب او آشنا مي شود. اين آشنايي نيز با عزم ناگهانيِ راوي به ترك ونيز و بازگشت به پاريس نيمه كاره مي ماند. راوي در نهايت به نقطه ي آغاز رمان مي رسد، يعني وان حمام و لحظه هاي انديشيدن در آن.

 شكل مثلثيِ حمام ( رمان سه فصل دارد، به ترتيب: پاريس، وتر، پاريس ) و بخش بنديِ هر فصل به قطعات كوتاه يادآور قاعده ي فيثاغورث ( به مثابه پيشاني نوشت رمان ) است. اين شكل، گذشته از ارجاع به اين قاعده ( كه البته در متن رمان كاربردي رندانه و طنزآميز دارد؛ چرا كه اگر شمار قطعات هر فصل را جمع ببنديم و ارقام به دست آمده را بررسي كنيم، مي بينيم مثلث ساخته شده با قاعده ي فيثاغورث سازگاري ندارد! و به عبارت ديگر، مثلثي است ناتمام )، به نويسنده امكان مي دهد با تأكيد وسواس آلود بر پاره اي جزئيات و خودداري از بيان صريح رشته هاي اتصال قطعات و فصل ها، جنبه ي مينيماليستيِ رمان را تقويت و از تبديل آن به رماني معمولي و متعارف جلوگيري كند.

 رفتارهاي توضيح ناپذير و شگفت انگيز راوي در عين سكوت عامدانه ي او درباره ي زندگيِ خصوصي اش، شخصيتش را متفاوت و جذاب نشان مي دهند. از سوي ديگر، غلظت           درون مايه هاي فلسفي ( نظير زمان، حركت، سكون و مرگ ) كه در انديشه هاي آنيِ راوي،    علاقه ي ويژه اش به نقاشي هاي پيت موندريان ( نقاش سكون ) و ميل همزمان و متعارض او به ماندن و رفتن كه در پرسه زدن هاي بي مقصدِ گاه و بي گاه و سپس چله نشيني هاي كسالت بارش ( همراهِ تصويرهايي بزرگ نمايي شده از حركت هايي كه به سكون مي انجامند، چون شُرشُر   رشته هاي باران، جنبش بي وقفه ي قطار و تكان بازوهاي هشت پا ) انعكاس مي يابند، شبكه ي دروني، انسجام بخش و ديريابي از ارتباطات دقيق، ظريف و پيچيده را لابلاي بخش هاي مختلف رمان مي تند كه براي درك ريزه كاري هاي متن حتماً بايد به آن توجه داشت.

حمام گذشته از اين جنبه ها، يك جنبه ي چشمگير بينامتني نيز دارد. اشاره به نقاشان برجسته       ( مانند رافائل، ون گوگ، پولاك، هارتونگ و موندريان ) و فلاسفه ي بزرگ ( از قبيل كانت و پاسكال)، بازي با پاره اي اسامي ( نظير ژ ... دورمسون كه گوشه چشمي است كنايه آميز و هوشمندانه به نام ژان دورمسون، نويسنده ي معاصر فرانسوي يا استفاده از عنوان آيگنشافتن كه در آلماني به معناي بي خصوصيت است و يادآور مرد بي خصوصيت رمان بزرگ روبر موزيل، براي سفير اتريش ) و نقل مستقيم ( البته به انگليسيِ ) پاره اي از انديشه هاي پاسكال ( كه جمله ي معروفش: " تمام نگونبختيِ بشر از آن است كه قادر نيست در يك اتاق به سر ببرد. "، مي تواند ترجمان يكي از درون مايه هاي مهم رمان باشد )، نشانه ي تأكيد آگاهانه ي توسن بر اين جنبه ي اثر اند.*

برای خواندن کتاب اينجا را کليک کنيد

 

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت