|
|
|
|
نشريه ادبی |
|
|
فاصله زدايي يك روي صورتِ فاصله نقاب بگذار پوستِ صورتت را بكن و روي نقاب بكش تا فاصله خوب جا بيافتد بعد كه فاصله خوب جا افتاد پوست و نقاب را - هر دو - از صورت فاصله بردار؛ حالا برو و خودت پشتِ آن قايم شو! * فكر
ميكني! از اين كه هنوز فكر ميكنم هستم تعجب نميكنم، چون هستم از اين كه هنوز فكر ميكنم خواهم بود تعجب نميكنم،
چون فكر ميكنم از اين كه هنوز فكر ميكنم مرده ام تعجب نميكنم،
چون زندگي ميكنم از اين كه هنوز فكر ميكنم حرفي براي گفتن دارم تعجب ميكنم چون فكر نميكنم! *
چيزي سوم
بلمي كه از جنگِ جهاني سوم بر مي گشت يك بلم بيشتر نبود، يك بلم بسيار هم معمولي در آبهاي آزاد جهان به سمتِ ما ميآمد اما يك پارويش را در جنگ جهاني اول و پاروي ديگرش را در جنگِ جهاني دوم جاگذاشته بود پاروي سومش جزو اسرار نظامي بود * سياستِ روز ديروز كاسه ها كاملاً شكستند نيمكاسه ها هم همينطور امروز ديگر چيزي زيرِ نيمچيزِ ديگري ست! ** «...» پيش از آن كه به
حرف بيايد چيزي، كسي و بگويد از كسي،
چيزي راه به آخر خود رسيده است - رسيده اي، رفيق! در انتهاي انتها فانوسي روشن، هست پيشه اش خاموشي! ** موش داري مثلاً هنوز دورِ خودت
ميچرخي دورِ خودت، دورِ آنچه كه
خودت نساخته اي دورِ دودِ سيگاربرگِ
فيدل، دورِ سوراخهاي پس، پيش،
گشاد، تنگ دورِ باسنِ شريفِ پامِلا اندرسون، دور كِيف كردنهاي تخيلي دورِ دنيا در هشتاد روز دورِ خيالِ سنجاقكي كه دُم
در آورده است و فكر ميكند جاسوس
سازمانِ سياست دورِ
تله ي كلماتِ جنده اطواري دورِ تمامِ آن چيزهايي
كه فكر ميكنند نه فكر نميكنند، ثابت ميكنند
كه تو
كاملاً
و فقط
يك موشي!
*
نوستالژي براي نوستالژي
عجب اتفاق ساده اي كه آدم هرچه غمگينتر مي شود كوچكتر مي شود از حدِ معمولش. پس ديگر هيچ معمولي نيست، اگر كه بنويسم: چه غمگيني، خود اي ملال بزرگ! * زمستان
تقطير روزهاي بخاري و سيستم كارگذاري آن در رادياتور شوفاژ خود به خود چيزي قابل تأمل نيست اما اگر از صحنه كنار بروي پرده را مي كشم تا ببيني چقدر تابستان است.
|
|