پگاه احمدی
بند ِ لیلا ( 1 )
هوای سینه پهلو
پهلوی ماست
تا سِل که سقف مان را گرفته می خوابد
وَ آسمانی که سرفه هایش را
مثل میل ، روی دست ِهوا برده ام ...
حالا هوای کلنگی پهلوی ماست
از شهر ِ سر ِ کوچه باد می آید
تا میله ، دوباره چیزی را
با تُف به هم بچسبانَد :
ملافه ای که به دیوار ، پیچیده تر شود
مثلثی که سرِ راه را
دنیا بیاورد
روزنامه ای که ننویسد
وَ یک مسافرخانه پشت ِ در
که با سیمانش نمی شود کشتی گرفت
اما می شود شهادت داد :
کثیف ، کفش ِ پشت ِ در هم نیست
چون با مترو وَ با مشقّت آمده بود
وَ سینه هایش را
بی وقفه می سپرد .
پشتِ این دهانه ی بی خانمان که پُر از پشت ِ چاله میدان است
خیلی نمی شود جنگید
چون وکیل نداشت
خیلی نمی شود زائید
چون
تحریف شد
خیلی نمی شود پرسید
چون ، تیزی کشیده اند !
من از خودم نمی ترسم
چون از سِل ، عجیب ترسیده ام
وَ از خودم نمی ترسم
چون پای زندگی انگشت داده ام
تنها نگاه کنم .
پس بقچه ی شما
همین بیابانی ست
که زیرِ هوا نَم می کشد
همین زمین ِ زِبر
که زیر ِ ریش ِ من درآمده است !
همین که سیگار، شورت وُ حوله می خواهد
چون ترسیده است
کم حرف می زند
چون ناخن می جود مدام
وَ ماه ِ نوبتی را روی شانه هوا می کند ...
یکی یکی از پلّه های افتاده
وقت ِ آفتاب ِ زمین خورده ای ست
که لِخ لِخ
وقت ِ هواخوری دارد
وقت ِ تمام ،
دری ست که به پشت ِ سرم می دهند
او تیغ ، مسواک وُ پنبه می خواهد
چون ترسیده است
من ، ترسیده ام
چون دیگر چیزی برای ترس ندارم .
مرداد 83
از همين شاعر در دوات منتشر شده است: