گراناز موسوی
تهران
بام به بام
در
راه بندانِ صدا کسی به حلبی ها نمی کوبد
درین گریه طعم ِ کشمش تعطیل است
در
قزل حصار خیابان ها
آدم های ابدی از افیونی به بستری دیگر میروند
و
مهابادِ تنهاشان به چابهار نمیرسد
من
به پایتخت مشکوکم
وگرنه درین نمایش چیزی برای قیچی نمانده است
تصویرهای مداربسته
تکرار فیلم ِ صامت ِ جمعههاست
من
به پیکانهای سفید مشکوکم
به
صدای پا و پایهی تخت
و
لعنتی که حجله حجله آباد میکند
گورم را کجا گم کنم
که پیش از باران
عروسم نکنند؟
گام به گام
در
میدانهای مین
لنگههای پوتین لهجههای عجیب میگیرند
صدای نام ِ کسی در پوکههای گم نم میکشد
و
ما روی بیحافظگی ِ زمین راه میرویم
هنوز راهبندان است و کسی به حلبی ها
نمیکوبد.
سنت نزیر- 83